شمارهٔ ۱۵۲
بی وفا یار من از یاری من عار مدارعار از یاری یاران وفادار مدار
گاهی از لطف فکن جانب من هم نظرینظر لطف همین جانب اغیار مدار
خسته زین بیش ز بیماری هجرم مپسندشربت وصل دریغ از من بیمار مدار
از پرستاری ما پای به یک بار مکشاز نگهداری من دست به یک بار مدار
من خود آزار تو را راحت خود میدانملطف کن دست ز آزار من زار مدار
مکن از مطرب و می منع من ای شیخ برومن بتو کار ندارم تو به من کار مدار
بخت یاری کند و یار شود یار رفیقغم بسیار مخور انده بسیار مدار