گنج

شمارهٔ ۱۴۰

۵ بیت
ز ما ترک سهی‌قدان رعنا برنمی‌آیداگر از غیر برمی‌آید از ما برنمی‌آید
تنم شد خاک و در دل خارخار گل‌رخان باقیگلم از گل برآمد خارم از پا برنمی‌آید
به ناکامی نمودم عمر صرف وی ندانستمکه برمی‌آید از وی کام من یا برنمی‌آید
مکن چندین تمنای محل وصل او ای دلکه این گوهر ز کان وین در ز دریا برنمی‌آید
رفیق از جسم برمی‌آیدم این جان غم‌پیشهخلاصم می‌کند زین غصه اما برنمی‌آید