شمارهٔ ۱۴۱
گر مصور مه من نقش تو دلخواه کشدنکشد همچو تو دلخواه، مگر ماه کشد
تن من کاهی و بار غم تو کوهی، چونبار چون کوه کسی با تن چون کاه کشد
تا به کی ای مه بی مهر ز هجرت شب و روزچشم من اشک نشاند، دل من آه کشد
هفته ی هجر تو ای ماه نماید سالیآه ای ماه اگر هجر تو یک ماه کشد
محتسب گوید اگر می نکشم در همه عمرمشنو از وی که اگر گه نکشد گاه کشد
ای خوش آن بزم که از اول شب تا دم صبحبا تو من می کشم و غیر ز من آه کشد
جز ز دست تو بت حور لقا گرچه رفیقاز کف حور کشد باده به اکراه کشد