گنج

شمارهٔ ۱۴۲

۷ بیت
خوشا بادی که با آن باد گرد کوی یار آیدخوشا گردی که از دنبال گرد آن شهسوار آید
بهار مردم آن باشد که سرو و گل به بار آیدبهار عاشقان کان سرو قد گلعذار آید
به بالین من آمد یار و رفت و برنیامد جاننیامد چون به کار او ز جان زین پس چه کار آید
نیامد یار دوش و غیر آمد بخت آنم کوکه امشب بر خلاف دوش ناید غیر و یار آید
گلت از هم شگفت ایام نیکوئی غنیمت داننه آن باغی است این کز پی خزانش را بهار آید
چه حالست اینکه هر گه من روم نومید برگردمبکوی آنکه دایم مدعی امیدوار آید
نیامد چون رفیق ای سرو گلرخ خوشنوا مرغیدرین گلشن اگر قمری صد و بلبل هزار آید