گنج

شمارهٔ ۵۲

۹ بیت
صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هستلیک خوشدل به همینم که مرا یاری هست
شاد از آنم به غم عشق تو گر صبر مرااندکی نیست و لیکن غم بسیاری هست
به طبیب من بیمار که گوید که تو راجان به لب آمده، دل خون شده، بیماری هست
بر دل آزار تو ای یار بود خوش ورنهچون تو در هر طرفی یار دلازاری هست
سوی صحرا ز پی صید چه تازی که به شهرهمچو من هر طرفت صید گرفتاری هست
پا به گلشن ننهد، گل نزند بر سرخویشهر که را زان گل روی تو به دل خاری هست
منم آن مرغ که از بیضه چو آمد بیرونبه قفس رفت و ندانست که گلزاری هست
از که یاری طلبم وز که مدد جویم آهدر دیاری که نه یاری نه مددکاری هست
آمد آن دلبر و دل برد ز من لیک، رفیقگر دلی نیست مرا شکر که دلداری هست