گنج

شمارهٔ ۶۶

۷ بیت
فصل گل شد، سیر باغ و بوستانم آرزوستسیر باغ و بوستان با دوستانم آرزوست
الفت پیر کهن بانو جوان خوش دولتی استپیرم و این دولت از بخت جوانم آرزوست
تا کنم فارغ ز حرف این و آن شرب مدامخانه ی دربسته در کوی مغانم آرزوست
با می و میخانه، بی انصاف و کافر نعمتمگر بگویم کوثر و باغ جنانم آرزوست
آرزوی رویش از دل کم نمی گردد مراگر دمی صد بار می بینم همانم آرزوست
چون ننالم زین تغابن من که با این نیم جانیک جهان جان بهر آن جان جهانم آرزوست
دل فسرد از وضع یاران صفاهانم رفیقچند روزی سیر آذربایجانم آرزوست