شمارهٔ ۳۴
بعد عمری کاری پسر می بینمتهمچو عمری در گذر می بینمت
چون ترا با غیر بینم؟ من که رشکمی برم گر با پدر می بینمت
هست شوق دیدنم هر لحظه بیشگرچه هر دم بیشتر می بینمت
حسرت یکبار نا دیدن بجاستگرچه صد بار دگر می بینمت
بسکه شوق دیدنت دارم یکی استگر نمی بینم و گر می بینمت
خوشتر از سرو و سمن می یابمتبهتر از شمس و قمر می بینمت
روزت آنجا گر نمی بینم رفیقشب در آن کو تا سحر می بینمت