شمارهٔ ۲۹۴
بخشم از من گذر کردی و رفتیچه وه بود اینکه سر کردی و رفتی
ز فکر رفتنت آشفته بودممرا آشفته تر کردی و رفتی
خبر کردی مرا از رفتن خویشز خویشم بی خبر کردی و رفتی
نکرد آن با پدر یوسف ز رفتنکه با من ای پسر کردی و رفتی
چه بد دیدی ز وضع من که با منچنین قطع نظر کردی و رفتی
نه تنها عزم رفتن کرد جانهاتو چون عزم سفر کردی و رفتی
رفیق و ترک تو کردن محالستتو ترک او اگر کردی و رفتی