شمارهٔ ۱۹۴
نثار راه جانان کی سزد جانی که من دارمندارد قدر جان در راه جانانی که من دارم
دلم پردرد و جانم پرغم و چشمم بود پرخونندارد هیچ کس در عشق سامانی که من دارم
ببین ای پاکدامن گل که از خون جگر تا کیچسان آلوده شد آلوده دامانی که من دارم
پشیمان گردد از عشق تو مشکل با چنین خوبیولی از مهر خوبان ناپشیمانی که من دارم
شود سرو چمن شرمنده زان قامت اگر آیدخرامان در چمن سرو خرامانی که من دارم
رفیق از ناله کی منع من رسوا کند ناصحاگر آگه شود از درد پنهانی که من دارم