گنج

شمارهٔ ۳۰۰

۶ بیت
شد روزها که دارم بی مهر روی ماهیصبحی چو شام تاری روزی چو شب سیاهی
نگذارم و نگاهم چون زین الم که دارمهجران جان گدازی حرمان جسم کاهی
ای بی وفا خدا را کم کن جفا که ما راجز مهر نیست جرمی غیر از وفا گناهی
تا کی ز درد و داغت ریزم شب و کشم روزهردم ز دیده اشکی هر لحظه از دل آهی
بنمای رخ نگارا گر بنگرد چه باشدچشم امیدواری روی امید گاهی
لب بست و چشم پوشید پیشت رفیق و جان داددر آرزوی حرفی، در حسرت نگاهی