شمارهٔ ۱۰۱
آن جفا پیشه که منعش ز جفا نتوان کردچه توان کرد که منع دل ما نتوان کرد
آن که در خیل نکویان نتوان یافت چو اوبه جفائی که کند ترک وفا نتوان کرد
نتوان کرد جدائی ز تو اما چه علاجکه رقیبان ترا از تو جدا نتوان کرد
قیمت خون شهیدی چه بود غیر از هیچکه ز بی قیمتیش هیچ بها نتوان کرد
خود که گفتت که چنان قطع نظر کن از ماکه به عمری نگهی جانب ما نتوان کرد
به جفا از تو محال است که بردارم دلجان من ورنه ازین بیش جفا نتوان کرد
جان فدای تو اگر کرد عجب نیست رفیقجان چه باشد که به راه تو فدا نتوان کرد