شمارهٔ ۱۵۷
هر دم ای یار ز تو می کشم آزار دگرچه کنم نیست به غیر تو مرا یار دگر
جز تو دلدار دگر نیست و گر باشد نیستدل دیگر که دهم جز تو به دلدار دگر
هست ای یار جفاکار بسی یار اماهمچو من نیست ترا یار وفادار دگر
خوبرویان همه هستند ستمکار ولیبه ستمکاری تو نیست ستمکار دگر
گر بکوی توام ای بار گذر افتد بازتا بود عمر از آن کو نروم بار دگر
ناصح از عشق مکن منع من زار که هستکار من عشق و جز این نیست مرا کار دگر
رود از گلشن کوی تو کجا، نیست رفیقعندلیبی که شود بلبل گلزار دگر