گنج

شمارهٔ ۱۹۲

۷ بیت
ز تیغ ناز شوخی می‌تپد دلدرون سینه ام چون مرغ بسمل
به وصل او رسیدن سخت دشواربه هجرش زیستن بسیار مشکل
من بی دست و پا تا چند باشمز هجران دست به سر پای در گل
بود عیش من و دل تلخ پیوستز حرف تلخ آن شیرین شمایل
از آن لب هر که شد ناکام، گردیدبه کامش شهد شیرین زهر قاتل
اگر میل دل تو سوی من نیستدل من نیست جز سوی تو مایل
بدریائی افتاده در عشقکه نه پایان بود او را نه ساحل