گنج

شمارهٔ ۷۴

۶ بیت
دلدار من به زاری اگر یار من شودکار جهان به کام دل زار من شود
داند که کیست باعث آشفتگی مراآشفته ای که شیفته ی یار من شود
ابر بهار، گریه ی من گر به کوی توبیند خجل ز دیده ی خونبار من شود
بسیار شد غم من و ترسم که غیر، شاداز شادی کم و غم بسیار من شود
در بیع من به غیر زیان هیچ سود نیستبی سود خواجه کو که خریدار من شود
هر شب چراغ محفل اغیار شد، نشدیک شب رفیق شمع شب تار من شود