گنج

شمارهٔ ۶۲

۷ بیت
کار من مهر تو و پیشه تو کین منستکین من رسم تو و مهر تو آئین منست
تا مرا هست وفا پیشه، ترا هست جفاتا ترا هست جفا کیش، وفا دین منست
شادی من غم و اندوه دل خرم تستغم تو عیش و نشاط دل غمگین منست
آنکه تشویش ندانسته، دل ساکن تووانکه تسکین نشناسد، دل مسکین منست
زان ننالم ز غم درد که درد غم توباعث صبر من و موجب تسکین منست
روی نیکوی تو روزی که نبینم آن روزتیره عالم همه بر چشم جهان بین منست
نیست از سوز نهانم کسی آگاه رفیقمگر آن شمع که شب بر سر بالین منست