گنج

شمارهٔ ۲۲۵

۶ بیت
چو در کنار رقیبان ترا نظاره کنمکناره گر نکنم از برت چه چاره کنم
ز رشک غیر کنم چون کناره از سر کویت (کذا)بهر قدم که روم بازپس نظاره کنم
غم من از مه بی مهر من بود به چه روشکایت از فلک و شکوه از ستاره کنم
دمی که دست من ای گل بدامنت نرسدبه آن رسد که گریبان ز غصه پاره کنم
مراست خواب به آن شب که بر سر کویتز خاک بستر و بالین ز سنگ خاره کنم
شمار داغ دل خود رفیق بتوانمستاره های فلک را اگر شماره کنم