گنج

شمارهٔ ۱۲

۵ بیت
هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدانالان چو بلبلی که بود از چمن جدا
ای جان و تن فدای تو رفتی و می کندجان از جدائی تو جدا ناله، تن جدا
از رشک غیر رفتم ازان کو وگرنه کسهرگز به اختیار نشد از وطن جدا
از سر هوای کوی تو بیرون نمی کنمبا تیغ اگر کنند سرم از بدن جدا
گشتم جدا ز خیل سگان درش رفیقیارب مباد کس ز رفیقان چو من جدا