گنج

شمارهٔ ۳۰۵

۶ بیت
به لب رسیده مرا جان ز محنت دوریفغان ز محنت دوریّ و درد مهجوری
زهی ز طره تو تیره عنبر سارازهی ز چهره تو منفعل گل سوری
ز پرده مست برآ تا کنند زاهد و شیخبدل به جامه مستی لباس مخموری
طبیب من تو که چون یوسف از تو بس زن و مردنجات یافته از رنج پیری و کوری
چه حالتست که از تو نصیب و قسمت منهمیشه خستگی است و مدام رنجوری
رفیق را لب میگون و نرگس مستتبود می عنبیّ و شراب انگوری