شمارهٔ ۱۸۵
صدق و کذب من و اغیار نمیدانی حیفعاشق از بلهوس ای یار نمیدانی حیف
طفلی و دوست ز دشمن نشناسی افسوسکودکی یار ز اغیار نمیدانی حیف
به اسیران وفادار به جز جور و جفاکاری ای شوخ جفاکار نمیدانی حیف
بیتو دل در قفس سینه اسیر غم و توحال این مرغ گرفتار نمیدانی حیف
جور و بیداد تو لطف است به عشاق دریغکه چنین لطف سزاوار نمیدانی حیف
نه مرا دانی از اغیار و نه خود را ز بتانبلبل از داغ و گل از خار نمیدانی حیف
همچو شمعت همه تن گشت زبان لیک رفیقپیش او شیوهٔ گفتار نمیدانی حیف