گنج

شمارهٔ ۳۶

۷ بیت
به من هر کار آن پرکار کرده استز کار آموزی - اغیار - کرده است
نه کارم بود عشق و این عجب نیستکه عشق این کارها بسیار کرده است
چنین آتش به جان از آتش عشقمرا آن آتشین رخسار کرده است
به چشم تر بنازم کان گل اشکسر کوی ترا گلزار کرده است
مکش دامن ز من ای گل که هر کوترا گل کرده ما را خار کرده است
خضر را حسرت لب تشنگانتز آب زندگی بیزار کرده است
به کویش توبه کن زاهد که عمریسترفیق از توبه استغفار کرده است