گنج

شمارهٔ ۱۱۶

۶ بیت
ای کرده ز خود بی خبرت یاد خدادادغافل مشو از حسن خداداد خداداد
گر پر شود از لیلی و شیرین همه عالممجنون خدا دادم و فرهاد خداداد
آموخت به طفلی چه قدر شیوه ندیدماستاد به استادی استاد خداداد
خواهم همه با خود ستم او که نیابدجز من دگری لذت بیداد خداداد
اول قدم از پا فکند سرو روان رامستانه خرامیدن شمشاد خداداد
آمد به لبم ارچه رفیق از غم او جانیارب نرسد غم به دل شاد خداداد