گنج

شمارهٔ ۲۲۰

۹ بیت
از کوی تو غیر رفت و ما همبیگانه نماند و آشنا هم
دلخسته ی عشق را نشانیستکز درد بنالد از دوا هم
روی تو نظاره گاه خلق استسوی تو نظاره ی خدا هم
سروی چو قد تو بر زمین نیستماهی چو رخ تو بر سما هم
آنی تو که خون و مال عشاقدر عهد تو شد هدر، هبا هم
خوبست ز تو گرم ستم نیزنیکست ز تو وفا، جفا هم
تنها نه به عشق شهره ماییمشهری به تو شهره اند و ما هم
بینید و کنید منع ما راچون ما نشوید اگر شما هم
پا نه به سر رفیق کو رااز سر نبود خبر ز پا هم