شمارهٔ ۱۴۹
جلوه که آن تازه جوان می کندغارت عقل و دل و جان می کند
گفتمش آن تو ندارد کسیاین همه ناز از پی آن می کند
راه دلم غمزه زنان می زندصید دلم جلوه کنان می کند
جور و جفا بین که برین نا توانجور و جفا تا بتوان می کند
جور به عاشق همه خوبان کنندلیک نه چندین که فلان می کند
سرخی خونی که نهان می خورمزردی رخساره عیان می کند
گوید ازین پس به رفیق این همهمی نکنم جور و همان می کند