شمارهٔ ۲۵
طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیستبلبل چو مست شد، به غم آشیانه نیست
آن مرغ را که غیر قفس آشیانه نیستخوشتر ز آه و ناله به رود و ترانه نیست
جائی ز حسن و عشق فسون و فسانه نیستکانجا فسانه من و تو در میانه نیست
بنمای خال و خط که پی صید مرغ دلخوشتر ازین و بهتر از آن دام و دانه نیست
جز داستان عشق مخوان، کاهل درد رازان خوبتر حکایت و زین به فسانه نیست
در بَر و بحر عشق منه بی دلیل پاکانرا کناره ای نه واین را کرانه نیست
مستی بریز، خونم اگر می کشی مراکز بهر قتل من به ازاینت بهانه نیست
بر آستان تست نه تنها سر رفیقسر نیست در جهان که براین آستانه نیست