شمارهٔ ۲۴
در موسمی که خیمه زند در چمن سحابطرف چمن خوش است می و نغمه ی رباب
نگذشت و نگذرد دمی و لحظه ای مراشیب و شباب جز به غم شاهد و شراب
می خور به بانگ چنگ لب جو که غم برداز دل صدای نغمه ی چنگ و صدای آب
در خرقه کن قرابه نهان کز ستم سپهراز سنگ ژاله می شکند خیمه ی حباب
آتش زند به خرمن بلبل ز تاب رشکباد صبا چو افکند از روی گل نقاب
در باغ و بوستان به تماشای سرو و گلنگشود غنچه ی دل تنگم به هیچ باب
آخر رفیق از اثر مهر گلرخیواشد دلم چه غنچه ز تأثیر آفتاب