گنج

شمارهٔ ۲۹۵

۶ بیت
ز تست ما را امید یاری به توست ما را امیدواریخدا امید ترا برآرد امید ما را اگر برآری
گذشت عمری که هست کارم شبان و روزان فغان و زاریز جور یاری که هست کارش بیار خصمی به خصم یاری
گذشت کارم ز کار همدم مجوی درمان مخواه مرهمچه نفع درمان به درد مهلک چه سود مرهم به زخم کاری
بود که روزی رسی ز راهی به خسته‌جانی کنی نگاهینهاده‌ام دل به دردمندی گرفته‌ام خو به خاکساری
به عجز گفتم ترا شود دل به رحم مایل ولی چه حاصل؟نداد سودی فغان و ناله نکرد کاری خروش و زاری
رفیق با من جفا و جورش نباشد اکنون که هست با منهمیشه شغلش ستیزه‌جویی مدام کارش ستم‌شعاری