شمارهٔ ۳۰۷
اگر رود سر من چون حباب بر سر مینمی رود ز سر من هوای ساغر می
تو و بهشت و من و میکده برو زاهدتراست گر می کوثر مراست کوثر می
من آن حریف سمندر طبیعتم که مرادماغ تر نشود جز به آتش تر می
چه غم ز گردش مهر و مهم به میخانههلال جام بود تا به دور اختر می
ز جام جم اگر آب خضر دهند مراکه این به جای میست آن به جای ساغر می
نه جام جم به بر من بود مقابل جامنه آب خضر بود پیش من برابر می
به من که تفته روانم ز تاب رنج خماربه من که سوخته جانم ز سوز اخگر می
بده پیاله ای از آب جانفزای شراببیار جرعه ای از راح روح پرور می
رفیق روز و شب از مهر و ماه مستغنی استز نور جوهر جام و صفای گوهر می