شمارهٔ ۱۸۹
تو رشک گلشنی با کاکل و رخسار و قد ای گلقدت سرو است و رخسارت گلست و کاکلت سنبل
تو افزونی به حسن ای سرو و گل دانم تو هم دانیکه من هم نیستم در عشق کم از قمری و بلبل
شود چون مرغ دل آزاد از دام تو کش داریبه قید زلف گه در بند و گه در حلقه ی کاکل
کند هر روز و هر شب محتسب با میکشان غوغادرونش دائما چون خم ز جوش باده در غلغل
رفیق از باده ی سرشار او مستم چنان گوییکه از مستی نه عزم سیر گل دارم نه میل مل