گنج

شمارهٔ ۹۲

۷ بیت
گر چرخ فلک با همه کس جور و جفا کردبا هیچ کس از جور نکرد آنچه بما کرد
تا بود فلک با من غمدیده به کین بودتا کرد جهان با من دلخسته جفا کرد
نومید مرا از در دلدار جدا ساختناکام مرا از بر جانانه جدا کرد
این است اگر درد جدائی ز غمش کشتصیاد من آن صید که از قید رها کرد
ابروی تو دل را سپر تیغ ستم ساختمژگان تو جان را هدف تیر بلا کرد
شاها نظری سوی گدا کن که زمانهبسیار گدا شاه و بسی شاه گدا کرد
تا یافت رفیق از لب تو لذت دشنامهر چند که دشنام شنید از تو دعا کرد