غزلیات
شمارهٔ ۱زود به کردم من بیصبر داغ خویش راشمارهٔ ۲شام خطت گرفته ز صبح آفتاب راشمارهٔ ۳بیحرز شعله نگذرد از پیش داغ ماشمارهٔ ۴به پیامی که کند باد صبا یاد مراشمارهٔ ۵تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟شمارهٔ ۶اگرچه خدمت مسجد نشد حواله ماشمارهٔ ۷پژمردگی نبرد بهار از گیاه ماشمارهٔ ۸خوشدل کند خیال تو هجرانکشیده راشمارهٔ ۹ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ماشمارهٔ ۱۰از جا نبرد صحبت اهل هوس مراشمارهٔ ۱۱تا ز رویش گلستان کردم نگاه خویش راشمارهٔ ۱۲ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مراشمارهٔ ۱۳کو سرانجامی که شب روشن کنم کاشانه راشمارهٔ ۱۴کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟شمارهٔ ۱۵دلبستگی نماند به وارستگی مراشمارهٔ ۱۶فکند از نظری دیده حسود مراشمارهٔ ۱۷ز هجر کرد خبردار وصل یار مراشمارهٔ ۱۸یکی بود به نظر نیستی و هستی ماشمارهٔ ۱۹آتش مزاج من بگذار این عتاب راشمارهٔ ۲۰خوشم به درد مکن ای دوا عذاب راشمارهٔ ۲۱داده عشقم باده نابی که میسوزد مراشمارهٔ ۲۲وبال جان اسیران مکن رهایی راشمارهٔ ۲۳شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر تراشمارهٔ ۲۴خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مراشمارهٔ ۲۵چو نمیکنی نگاهی به ستم مران خدا راشمارهٔ ۲۶چند سوزد برق غم مشتی خس و خاشاک راشمارهٔ ۲۷ناگفته ماند صد سخن آرزو مراشمارهٔ ۲۸به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان راشمارهٔ ۲۹در راه تا رود ز من آن نازنین جداشمارهٔ ۳۰میزند نشتر تدبیر شب و روز مراشمارهٔ ۳۱شبی هرکس به بزم دلستانی جا کند خود راشمارهٔ ۳۲برای سوختن یک شعله کافی نیست داغم راشمارهٔ ۳۳لب شود ریش ار برد نام دل افگار ماشمارهٔ ۳۴منم که داغ دلم دشمن است مرهم راشمارهٔ ۳۵خط تو سرمه کشد دیده تمنا راشمارهٔ ۳۶فسون نالهام شب بسته خواب پاسبانش راشمارهٔ ۳۷تهی ز می نتوان یافتن ایاغ مراشمارهٔ ۳۸به هر طرف که تو جولان دهی سمند آنجاشمارهٔ ۳۹پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش راشمارهٔ ۴۰سخن ز غیر مپرسید بینوایی راشمارهٔ ۴۱رغیرتم پوشیده از چشم بدان، خوب مراشمارهٔ ۴۲بود ز روی تو روشن به صد دلیل مراشمارهٔ ۴۳آه سحر نتیجه شرر میدهد مراشمارهٔ ۴۴دارد نشان ز طینت مجنون، سرشت ماشمارهٔ ۴۵گر به خیال در نظر جلوه دهد جیب راشمارهٔ ۴۶چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانههاشمارهٔ ۴۷چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مراشمارهٔ ۴۸نهادی بر سر شوریدگان داغشمارهٔ ۴۹گشته چون آینه روشن دل بیکینه ماشمارهٔ ۵۰داد گلبن در چمن یاد از گلافشانی مراشمارهٔ ۵۱دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا راشمارهٔ ۵۲شب شود روز از خیال عارض جانان ماشمارهٔ ۵۳غمش فشانده ز دامن غبار ننگ تراشمارهٔ ۵۴بیدرد خستهای که به درمان شد آشناشمارهٔ ۵۵ز ایمان همتی چون آن نگار چین شود پیداشمارهٔ ۵۶کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟شمارهٔ ۵۷منشور خدمت تو رقم شد به نام ماشمارهٔ ۵۸چند باشد دل ز وصل دلربایی بینصیبشمارهٔ ۵۹شد بهار از توبهکردن بایدم اکنون گذشتشمارهٔ ۶۰هرکه امشب می نمینوشد به ما منسوب نیستشمارهٔ ۶۱طبعم ز باده چون گل سیراب روشن استشمارهٔ ۶۲دلی که عشق نکردش چو لاله داغ کجاستشمارهٔ ۶۳دل یکی وز هر طرف بر سینه داغ دیگریستشمارهٔ ۶۴بی تو شب تا روز چون شمعم به چشم تر گذشتشمارهٔ ۶۵گذشت فصل گل و رغبت چمن باقیستشمارهٔ ۶۶گشته پنهان از نظر آنکس که صیاد من استشمارهٔ ۶۷عافیت سینهخراش جگر ریش من استشمارهٔ ۶۸آسمان پوشیده نیلی جان من غمناک چیستشمارهٔ ۶۹زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکستشمارهٔ ۷۰چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکیستشمارهٔ ۷۱از خارخار وصل گلم دل فگار نیستشمارهٔ ۷۲ای دل می امید دگر بر تو حرام استشمارهٔ ۷۳فتنهجویی ز بت خویش مرا باور نیستشمارهٔ ۷۴مرو ز دیده که جام جهاننما اینجاستشمارهٔ ۷۵از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بستشمارهٔ ۷۶به گریه سحر و آه شب دلم شادستشمارهٔ ۷۷عشق را چون شعله غیر از سوختن دربار نیستشمارهٔ ۷۸لیلیاش در دل و گوشش به صدای جرس استشمارهٔ ۷۹آنکه دایم میخراشد سینه ما ناخن استشمارهٔ ۸۰بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیستشمارهٔ ۸۱از غم نمیخورد دل اهل جنون شکستشمارهٔ ۸۲نوای من چو ز صد پرده بر یک آهنگ استشمارهٔ ۸۳خطش را کس به جز من مبتلا نیستشمارهٔ ۸۴شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشتشمارهٔ ۸۵از پریشانی اگر حاصل شود کامم رواستشمارهٔ ۸۶هر روز به من یار ز نو بر سر نازستشمارهٔ ۸۷باغی که گلش بو ندهد عشق مجازستشمارهٔ ۸۸گشادی طره و مشک ختن سوختشمارهٔ ۸۹نشسته بر سر کویی و فتنه بر پا نیستشمارهٔ ۹۰تا آفت غم لازمه طبع شراب استشمارهٔ ۹۱زلفت بود به کام، دلی را که داغ نیستشمارهٔ ۹۲جز وصال او دلم هرگز تمنایی نداشتشمارهٔ ۹۳دوران نگر که سینهاش از کینه صاف نیستشمارهٔ ۹۴مرا چو لاله ز بخت سیه رهایی نیستشمارهٔ ۹۵ز بوی او به دل غنچه ارمغانی هستشمارهٔ ۹۶غیر از شکن طره به جایی گذرم نیستشمارهٔ ۹۷بازآی که سینهام کباب استشمارهٔ ۹۸آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم استشمارهٔ ۹۹هنوز چشم امیدم به رهگذاری هستشمارهٔ ۱۰۰خانهام نیمی خراب از گریه نیمی پرگل استشمارهٔ ۱۰۱وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس استشمارهٔ ۱۰۲خرم دلی که در خم زلف تو جا گرفتشمارهٔ ۱۰۳تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناستشمارهٔ ۱۰۴تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازستشمارهٔ ۱۰۵هر سر موی من از دود تو در فریادستشمارهٔ ۱۰۶لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفتشمارهٔ ۱۰۷هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشتشمارهٔ ۱۰۸رسید یار و ز من بر سر عتاب گذشتشمارهٔ ۱۰۹چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاندشمارهٔ ۱۱۰طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟شمارهٔ ۱۱۱نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیستشمارهٔ ۱۱۲داغ دلم گلی ز گلستان آتش استشمارهٔ ۱۱۳من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکیستشمارهٔ ۱۱۴دل در برم ز ناله پنهان لبالب استشمارهٔ ۱۱۵چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوختشمارهٔ ۱۱۶شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیستشمارهٔ ۱۱۷ایام بهارست و هوای چمنم نیستشمارهٔ ۱۱۸کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافتشمارهٔ ۱۱۹پیغام وداع آمد و با گوش به جنگ استشمارهٔ ۱۲۰مُردم ز بیخودی، بت خودکام من کجاستشمارهٔ ۱۲۱روحالقدس ار دیده گشاید به جمالتشمارهٔ ۱۲۲نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشتشمارهٔ ۱۲۳پیوسته فکر وصل بتان پیشه من استشمارهٔ ۱۲۴بیگانهای اگر نه به جانانه آشناستشمارهٔ ۱۲۵جز خیال تو مرا در سر سودایی نیستشمارهٔ ۱۲۶کس چه داند از چه در دل آه شبگیرم شکستشمارهٔ ۱۲۷تبخاله خون بر لبم از سوز درون استشمارهٔ ۱۲۸از شیشه نه می در دل مخمور فرو ریختشمارهٔ ۱۲۹با شمع چو پروانه به محفل نتوان رفتشمارهٔ ۱۳۰هرگهم در دل خیال آن قد موزون نشستشمارهٔ ۱۳۱منم که نور خرد در چراغ من غلط استشمارهٔ ۱۳۲بر جرعهنوش عشق، بجز خون حلال نیستشمارهٔ ۱۳۳گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشتشمارهٔ ۱۳۴می دید رویت آینه و دیده برنداشتشمارهٔ ۱۳۵از ضعف، نالهام به سراغ اثر نرفتشمارهٔ ۱۳۶هرچند در میانه اخوان تمیز نیستشمارهٔ ۱۳۷صوت بلبل را شنیدم ناله زاری نداشتشمارهٔ ۱۳۸ما را ز دست جور تو پای گریز نیستشمارهٔ ۱۳۹رهزدن درخانه کار چشم فتّان بوده استشمارهٔ ۱۴۰کرده بیهوشم خیال آن دو چشم میپرستشمارهٔ ۱۴۱دستم ز جام عکس می لالهگون گرفتشمارهٔ ۱۴۲مرا به ناله شد آن سرو سیمتن باعثشمارهٔ ۱۴۳خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچشمارهٔ ۱۴۴نظر بر آینه خوبان چو بینقاب کنندشمارهٔ ۱۴۵لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشایدشمارهٔ ۱۴۶بی روی تو کارم همه با دیده تر بودشمارهٔ ۱۴۷آنان که مرا جورکش یار نوشتندشمارهٔ ۱۴۸هر لحظه نظر بر دگری دوخته داردشمارهٔ ۱۴۹باز ناخن سر پرسیدن داغم داردشمارهٔ ۱۵۰فکنده زخم دلم را به حالت بهبودشمارهٔ ۱۵۱قضا ز خانه چو رختم بر آستانه نهادشمارهٔ ۱۵۲خلاصیام ز کمند تو در ضمیر مبادشمارهٔ ۱۵۳از چشمهسار چشمم از بس که نم برآیدشمارهٔ ۱۵۴نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزدشمارهٔ ۱۵۵باز از مرغان دلم حرف سمندر میزندشمارهٔ ۱۵۶جوش میام چو خم به خروش آشنا نکردشمارهٔ ۱۵۷به هیچ، ناخن ما را کی اعتبار کند؟شمارهٔ ۱۵۸از کینه هیچکس گر هم بر جبین ندیدشمارهٔ ۱۵۹فلک ز کین به مه فتنهجوی من ماندشمارهٔ ۱۶۰کنعانی ما را غم یعقوب نباشدشمارهٔ ۱۶۱تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شدشمارهٔ ۱۶۲در جلوهگری چون تو کسی یاد نداردشمارهٔ ۱۶۳به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه داردشمارهٔ ۱۶۴دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟شمارهٔ ۱۶۵مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزدشمارهٔ ۱۶۶دل داشت ز بخت سیه امید، غلط کردشمارهٔ ۱۶۷غنچه بی لعل تو زندانی گلشن باشدشمارهٔ ۱۶۸کی غم دهر خراب می نابم دارد؟شمارهٔ ۱۶۹شمع وصلت هرکه را شب خانه روشن میکندشمارهٔ ۱۷۰چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآوردشمارهٔ ۱۷۱نشاط ما اسیران از دل اندوهگین باشدشمارهٔ ۱۷۲نه هرکه مرد ازو در جهان اثر ماندشمارهٔ ۱۷۳طایر عشقم و از شعله پرم ساختهاندشمارهٔ ۱۷۴کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟شمارهٔ ۱۷۵باز تیر ستمت رخنهگر جان که شد؟شمارهٔ ۱۷۶مرا چو کار بدان زلف تابدار افتادشمارهٔ ۱۷۷چشم ترم گهی که به آن خاک پا رسدشمارهٔ ۱۷۸کسی چگونه دلم را پی سراغ شودشمارهٔ ۱۷۹هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبودشمارهٔ ۱۸۰نام تو بردم آتش شوقم به جان فتادشمارهٔ ۱۸۱چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاندشمارهٔ ۱۸۲محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سودشمارهٔ ۱۸۳هر لحظهام بتان به غمی آشنا کنندشمارهٔ ۱۸۴دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتادشمارهٔ ۱۸۵تا عشق مرا بر سر بازار نیاوردشمارهٔ ۱۸۶بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبودشمارهٔ ۱۸۷کس چرا بیهده با مردم عالم باشدشمارهٔ ۱۸۸در دل بوالهوس ار ذوق محبت میبودشمارهٔ ۱۸۹سزد چو جلوه حسنت نظارهخواه شودشمارهٔ ۱۹۰با لبت عمر ابد عیش نهانی میکندشمارهٔ ۱۹۱موسم گل چون حریفان جای در بستان کنندشمارهٔ ۱۹۲ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟شمارهٔ ۱۹۳آیینه ما تا ز رخت عکس نما بودشمارهٔ ۱۹۴از خمار زخم دل تا چند درد سر کشدشمارهٔ ۱۹۵کسی کو عشقبازی پیشه داردشمارهٔ ۱۹۶گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شودشمارهٔ ۱۹۷رشک نام او زبانم را ز غیرت لال کردشمارهٔ ۱۹۸به بزم دوش حدیث تو در میان افتادشمارهٔ ۱۹۹ز آب چشم من هر قطره طوفان دگر باشدشمارهٔ ۲۰۰میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کندشمارهٔ ۲۰۱در مجلسی که احباب شرب مدام کردندشمارهٔ ۲۰۲گفتم از عشقت کشم دامن گریبانگیر شدشمارهٔ ۲۰۳رسد گر بر لبم جان، چون رسی، ناچار برگرددشمارهٔ ۲۰۴شکیب عاشقان، معشوق را دیوانه میسازدشمارهٔ ۲۰۵سنبل زلف تو خط بر سنبل تر میکشدشمارهٔ ۲۰۶مرده بودم از خمار می، شرابم زنده کردشمارهٔ ۲۰۷ای خوشدلی برو که غمینم سرشتهاندشمارهٔ ۲۰۸عجب قیدیست عشق سخت بنیادشمارهٔ ۲۰۹دلم پروای این و آن نداردشمارهٔ ۲۱۰باده گر فردا خورم، عالم کنون پر میشودشمارهٔ ۲۱۱آسودگی نصیب دل زار کس مباد!شمارهٔ ۲۱۲دگر به وسوسه توبهام دماغ نماندشمارهٔ ۲۱۳بیا که بی تو مرا نور در چراغ نماندشمارهٔ ۲۱۴هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشدشمارهٔ ۲۱۵آن غنچهام که راز دلم بر ملا نشدشمارهٔ ۲۱۶در چمن کی دلم از فیض هوا بگشاید؟شمارهٔ ۲۱۷هرکجا زندهدلان شست دعا بگشایندشمارهٔ ۲۱۸یا رب چرا به درد دلم دیروا رسیدشمارهٔ ۲۱۹آهم از پیچیدگی، چون رشته، تن را تاب دادشمارهٔ ۲۲۰رنجیدن تو باعث نومیدی من شدشمارهٔ ۲۲۱به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزدشمارهٔ ۲۲۲چون کشته نگاه تو سوی کفن رودشمارهٔ ۲۲۳لبت به خنده شیرین چو همنفس گرددشمارهٔ ۲۲۴ز چشمم بی تو شب چندان سرشک لالهگون افتدشمارهٔ ۲۲۵می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کردشمارهٔ ۲۲۶نشاه میخواستم از باده، خمارم دادندشمارهٔ ۲۲۷من و آیینه حسنی که تابش را بسوزاندشمارهٔ ۲۲۸نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟شمارهٔ ۲۲۹نالهای کردم، خروش اهل شیون تازه شدشمارهٔ ۲۳۰در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماندشمارهٔ ۲۳۱اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میردشمارهٔ ۲۳۲مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شدشمارهٔ ۲۳۳گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان میشودشمارهٔ ۲۳۴کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زدشمارهٔ ۲۳۵ز دلها درد دل برداشتن هم عالمی داردشمارهٔ ۲۳۶بهر هر دیوانه گر ویرانهای پیدا شودشمارهٔ ۲۳۷زورم به یک اشاره ابرو نمیرسدشمارهٔ ۲۳۸عالمی بر خویش بالیدم چو از من یاد کردشمارهٔ ۲۳۹هرگزم چون لاله دل بی داغ ته بر ته مبادشمارهٔ ۲۴۰هنوز از نالهای صد شعله در جان میتوانم زدشمارهٔ ۲۴۱دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کردشمارهٔ ۲۴۲یاد روی تو همآغوش گلستانم کردشمارهٔ ۲۴۳بس که دود آه عاشق پرده افلاک شدشمارهٔ ۲۴۴چشمی که با غبار درت آشنا شودشمارهٔ ۲۴۵مبادا کام جان از عیش، تا کام از الم گیردشمارهٔ ۲۴۶ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چندشمارهٔ ۲۴۷دگر بر آتش می، توبه سوختن داردشمارهٔ ۲۴۸هیچ دورانی چو عهد بیسرانجامی نبودشمارهٔ ۲۴۹..............................شمارهٔ ۲۵۰وجودم را نه از آتش، نه از گل پرورش دادندشمارهٔ ۲۵۱تا پرده از رخت به کشیدن نمیرسدشمارهٔ ۲۵۲مرا هر قطرهای کز دیده در دامن فرو ریزدشمارهٔ ۲۵۳در طرب ز ازل بر من حزین بستندشمارهٔ ۲۵۴سوای تو در سینه هر خام نگنجدشمارهٔ ۲۵۵کی به بزم عشق، هر لب پی به جام می برد؟شمارهٔ ۲۵۶نو نیاز خواهشم، لیک از حجابم ساختندشمارهٔ ۲۵۷ذوق غمت ز سینه محزون نمیرودشمارهٔ ۲۵۸چه رنجش است کزان تندخو نمیآید؟شمارهٔ ۲۵۹دلم ز کعبه نه محمل نشسته میآیدشمارهٔ ۲۶۰میگساران را لبت یاد از می گلگون دهدشمارهٔ ۲۶۱ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداندشمارهٔ ۲۶۲کشد صد طعنه از دشمن چو با من همنشین باشدشمارهٔ ۲۶۳گر دل به المهای تو منسوب نباشدشمارهٔ ۲۶۴در آتشم از چهره برافروختهای چندشمارهٔ ۲۶۵دامنم چند ز خون مژه دریا باشد؟شمارهٔ ۲۶۶زخم خار آرزوی آبله پا باشدشمارهٔ ۲۶۷کی اسیران غمت را غم دنیا باشد؟شمارهٔ ۲۶۸هنوزم از مژه، کار سحاب میآیدشمارهٔ ۲۶۹ز عقدهها که فلک نذر کار من داردشمارهٔ ۲۷۰عشقت اقرار به دل آرد و انکار بردشمارهٔ ۲۷۱با من، غمت ز مهر، دویی در میان ندیدشمارهٔ ۲۷۲رفتم به بوستان که دلم وا شود، نشدشمارهٔ ۲۷۳دلم به عشق فسونساز برنمیآیدشمارهٔ ۲۷۴کس کار تنک حوصله را تنگ نگیردشمارهٔ ۲۷۵عشاق چه جمعند؟ پریشان شدهای چندشمارهٔ ۲۷۶دل پر حسرتم از سادگی در بزم تنهاییشمارهٔ ۲۷۷جز محبت، سینهام علم دگر پیدا نکردشمارهٔ ۲۷۸ازان دل از غم ایام برنمیآیدشمارهٔ ۲۷۹خامه در وصف لبت کار مسیحا میکندشمارهٔ ۲۸۰آسیب واعظان به ایاغم نمیرسدشمارهٔ ۲۸۱عاشق چو شدی، ناله جانکاه نگه دارشمارهٔ ۲۸۲سینه تنگ و من هلاک زخم پنهان دگرشمارهٔ ۲۸۳ای دست تو به کینه ز دوران درازترشمارهٔ ۲۸۴بی درد عشق، شادی و غم را چه اعتبارشمارهٔ ۲۸۵جایی که داغ نیست، ز مرهم چه اعتبارشمارهٔ ۲۸۶یک نامه چو نگشودهام از بال کبوترشمارهٔ ۲۸۷کام جانم با من و من در پی کامم هنوزشمارهٔ ۲۸۸نگهت فتنهگر و عربدهسازست هنوزشمارهٔ ۲۸۹به سرو سیمتنی راه بردهام که مپرسشمارهٔ ۲۹۰راست رو نیست بر آماج اثر، تیر نفسشمارهٔ ۲۹۱در کوی تو فردوس تمنی نکند کسشمارهٔ ۲۹۲شد تیره روز خلق، ز عارض نقاب کششمارهٔ ۲۹۳گر کنم گریه به اندازه چشم تر خویششمارهٔ ۲۹۴بیگانه گشتهام ز همه مدعای خویششمارهٔ ۲۹۵تو و گشت چمن ای گل، من و کاشانه خویششمارهٔ ۲۹۶دزدم ز بس حدیث ترا از زبان خویششمارهٔ ۲۹۷کی کنم هرگز شکایت سر ز جور یار خویششمارهٔ ۲۹۸دلم خون شد چو دیدم حلقهحلقه گشته گیسویششمارهٔ ۲۹۹آغشتهام چو پنبه ز خوناب داغ خویششمارهٔ ۳۰۰عشقم آتش زد به دل، در دیده مسکن کردمششمارهٔ ۳۰۱تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟شمارهٔ ۳۰۲عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باششمارهٔ ۳۰۳هستیم با تو بر سر عهد قدیم خویششمارهٔ ۳۰۴غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویششمارهٔ ۳۰۵مرده را زنده کند چون سخنآراست لبششمارهٔ ۳۰۶کرد آه من از اثر فراموششمارهٔ ۳۰۷دیدم به چشم آینه بسیار سوی خویششمارهٔ ۳۰۸گیرم ز دل به بادیه غم، سراغ خویششمارهٔ ۳۰۹نگار من که بود ترک و غمزه چندانششمارهٔ ۳۱۰مردم از غیرت، جدا از صحبت اغیار باششمارهٔ ۳۱۱دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیششمارهٔ ۳۱۲عشق، هرکس را ز باغی کرده گل در دامنششمارهٔ ۳۱۳سوزم همیشه از نفس آتشین خویششمارهٔ ۳۱۴هرکسی شاد به سال نو و نوروزی خویششمارهٔ ۳۱۵کَنم به ناخن حسرت، بدن من درویششمارهٔ ۳۱۶بسی چون سایه افتادم به پای سرو آزادششمارهٔ ۳۱۷روشن شود ز دود دماغم چراغ فیضشمارهٔ ۳۱۸تازه شد با شعله در بزم تو پیمانم چو شمعشمارهٔ ۳۱۹نیافت منصب پروانه چراغم شمعشمارهٔ ۳۲۰غیر آه و اشک حسرت نیست در بارم چو شمعشمارهٔ ۳۲۱فسرده صحبتم از انتظار گریه شمعشمارهٔ ۳۲۲دارم دلی، اما چه دل، صدگونه حرمان در بغلشمارهٔ ۳۲۳دامان عشقِ سلسله مویی گرفته دلشمارهٔ ۳۲۴تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟شمارهٔ ۳۲۵میآیم از طوف حرم، بتخانه پنهان در بغلشمارهٔ ۳۲۶تماشای گلی کرد آنچنان محو گلستانمشمارهٔ ۳۲۷چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنمشمارهٔ ۳۲۸به گلشن تنگدل چون غنچه زادم، شادمان رفتمشمارهٔ ۳۲۹دلم بهر قفس پرواز میکرد، از چمن رفتمشمارهٔ ۳۳۰بر نیامد یک نوای غمفزا از خانهامشمارهٔ ۳۳۱تا نشمرد آزاد، کسی بعد هلاکمشمارهٔ ۳۳۲آن بلبلم که ناله بهر قفس کشمشمارهٔ ۳۳۳نپیماید کسی راه حرم، گر من ز پا افتمشمارهٔ ۳۳۴یاد باد آن کز گلی در سینه خاری داشتمشمارهٔ ۳۳۵تو گر بر من کشیدی تیغ، من هم جان فدا کردمشمارهٔ ۳۳۶چه شعلهها زده سر ز آتشی که من دارمشمارهٔ ۳۳۷گر شرم وصالت نبود قفل زبانمشمارهٔ ۳۳۸ما شکست دل خود را ز خدا خواستهایمشمارهٔ ۳۳۹در قیدم و گمان که گرفتار نیستمشمارهٔ ۳۴۰بسی منزل بریدم تا شب غم را سحر کردمشمارهٔ ۳۴۱چون غنچه بجز پرده دل نیست پناهمشمارهٔ ۳۴۲ز چاک سینه اشکم سر کند گر چشم تر بندمشمارهٔ ۳۴۳چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمیآیم؟شمارهٔ ۳۴۴شمعیم و تن ز اشک دمادم گداختیمشمارهٔ ۳۴۵همه جانب قدم مرحلهپیما دارمشمارهٔ ۳۴۶ما چشم سیه بر شجر طور نداریمشمارهٔ ۳۴۷لبی از زمزمه عشق، خروشان دارمشمارهٔ ۳۴۸شود هر موی بر تن شعله، گر پاس فغان دارمشمارهٔ ۳۴۹سر تا قدم ز داغ تمنا در آتشمشمارهٔ ۳۵۰از لعل لبت جز طمع خام ندارمشمارهٔ ۳۵۱شب که بی روی تو از اشک دمادم سوختیمشمارهٔ ۳۵۲عافیت غم را مداوا کرد و زین غم سوختمشمارهٔ ۳۵۳شکل گردابی به گرد خود ز مژگان میکشمشمارهٔ ۳۵۴داغ سودایم، به سوی سینهریشان میرومشمارهٔ ۳۵۵دایم چو غنچه سر به گریبان گریستمشمارهٔ ۳۵۶روزی که ناخنی نزند عشق بر دلمشمارهٔ ۳۵۷تلخ است زبان در دهن از تلخی کاممشمارهٔ ۳۵۸به آشنایی چشم تو ناتوان شدهامشمارهٔ ۳۵۹ما در صبح طرب، ز آب و گل غم بستهایمشمارهٔ ۳۶۰در بزم طرب، باده نابی نکشیدیمشمارهٔ ۳۶۱ما رخت دل ز کعبه به بتخانه بردهایمشمارهٔ ۳۶۲زخم ناخن کی برآرد مدعای سینهام؟شمارهٔ ۳۶۳اگر نه صید کسی گشته مرغ نامهبرمشمارهٔ ۳۶۴چند چون ابر بر اطراف گلستان گریم؟شمارهٔ ۳۶۵چون به سوی تو گشایم در کاشانه چشمشمارهٔ ۳۶۶قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردمشمارهٔ ۳۶۷تا دل بر آتش غم جانانه سوختیمشمارهٔ ۳۶۸امشب ز دیده از قدح افزون گریستمشمارهٔ ۳۶۹خضر اگر آب حیات آورد، خون دانستهامشمارهٔ ۳۷۰بر سر کوی تو عمری شد که ما افتادهایمشمارهٔ ۳۷۱دیده را در عشق ازین به، مبتلا میخواستیمشمارهٔ ۳۷۲اگر دور از دلارای خود افتمشمارهٔ ۳۷۳من تیرهدل و نورفشان شعله آهمشمارهٔ ۳۷۴من صید زخمخورده از پا فتادهامشمارهٔ ۳۷۵گمان مبر که ز روی تو دیده بردارمشمارهٔ ۳۷۶با یارم و در دفع غم اسباب ندارمشمارهٔ ۳۷۷کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالمشمارهٔ ۳۷۸کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنمشمارهٔ ۳۷۹خون میچکد از دیده ز نظاره داغمشمارهٔ ۳۸۰دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بستهامشمارهٔ ۳۸۱در غمت با گریه شام و سحر خو کردهامشمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمدهایمشمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخمشمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکردهامشمارهٔ ۳۸۵ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شستهایمشمارهٔ ۳۸۶به خون خوردن جدا زان لعل شکربار میسازمشمارهٔ ۳۸۷من لذت درد تو به درمان نفروشمشمارهٔ ۳۸۸عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدمشمارهٔ ۳۸۹دلی از قید آسایش چو عشق آزاد میخواهمشمارهٔ ۳۹۰سپندوار بر آتش چو اضطراب کنمشمارهٔ ۳۹۱زبان گداختم و راز عشق سر کردمشمارهٔ ۳۹۲چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنمشمارهٔ ۳۹۳در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهمشمارهٔ ۳۹۴رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرمشمارهٔ ۳۹۵دردت به دل رسیده و از دل به داغ همشمارهٔ ۳۹۶گر ز چنگ شحنه هجران امان مییافتمشمارهٔ ۳۹۷تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیمشمارهٔ ۳۹۸نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادمشمارهٔ ۳۹۹ما حرف سود خویش برای زیان زدیمشمارهٔ ۴۰۰دوش بر خاک درت عرض جبین میکردمشمارهٔ ۴۰۱در خون دل از دیده خونبار نشستیمشمارهٔ ۴۰۲..............................شمارهٔ ۴۰۳در میان بیخودی، آرامش دل یافتمشمارهٔ ۴۰۴ز بس که دشمن نظّاره پریشانمشمارهٔ ۴۰۵اگر به عشق نباشد درست، پیمانمشمارهٔ ۴۰۶از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیدهامشمارهٔ ۴۰۷چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شومشمارهٔ ۴۰۸کم خمار بگیرد، اگر شراب شومشمارهٔ ۴۰۹..............................شمارهٔ ۴۱۰حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتنشمارهٔ ۴۱۱مباش غره به عهد قدیم و یار کهنشمارهٔ ۴۱۲شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتنشمارهٔ ۴۱۳توان غم تو ز جان خراب دزدیدنشمارهٔ ۴۱۴بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کنشمارهٔ ۴۱۵در کوه و دشت، پهن شود تا نشان منشمارهٔ ۴۱۶سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودنشمارهٔ ۴۱۷تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختنشمارهٔ ۴۱۸چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم منشمارهٔ ۴۱۹خموش میکند دلیر تماشای ماه منشمارهٔ ۴۲۰من نمیگویم به چشمم نه قدم، یا بر زمینشمارهٔ ۴۲۱میشود هر دم پریشان زلف بر رخسار اوشمارهٔ ۴۲۲مردم ز تیرگی، نفسی بینقاب شوشمارهٔ ۴۲۳جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟شمارهٔ ۴۲۴فتنهای هر لحظه برمیخیزد از مژگان توشمارهٔ ۴۲۵..............................شمارهٔ ۴۲۶به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منهشمارهٔ ۴۲۷خوی تو در جفا شکستهشمارهٔ ۴۲۸در سینه دل غمین فتادهشمارهٔ ۴۲۹عاشقی، بر بستر آسودگی پهلو منهشمارهٔ ۴۳۰شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کردهایشمارهٔ ۴۳۱از تو دلها همه ناشاد و تو هم شاد نهایشمارهٔ ۴۳۲کشتهای اول به نازم، باز خندان گشتهایشمارهٔ ۴۳۳یار بیپروا و ما را آرزوی دل بسیشمارهٔ ۴۳۴به نومیدی خوشم، ناکامیام کام است پنداریشمارهٔ ۴۳۵ای عندلیب وصل، همآواز کیستیشمارهٔ ۴۳۶بهار رفت و نچیدم گل از بر روییشمارهٔ ۴۳۷ز مو ضعیفترم از غم میان کسیشمارهٔ ۴۳۸هزار حیف که در بوستان رعناییشمارهٔ ۴۳۹چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداریشمارهٔ ۴۴۰به هوای صید یک ره، به گذار ما نیاییشمارهٔ ۴۴۱ما چو پروانه نسوزیم به داغ غلطیشمارهٔ ۴۴۲از ره به خواهش دل شیدا چه میرویشمارهٔ ۴۴۳گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسیشمارهٔ ۴۴۴نخیزد از دل مرغان باغ، افغانیشمارهٔ ۴۴۵تا چند از پی دل شیدا رود کسیشمارهٔ ۴۴۶تاوان قتل صید زبون نیست بر کسیشمارهٔ ۴۴۷سرم شد باز گرم از مژده بیجای سوداییشمارهٔ ۴۴۸من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونیشمارهٔ ۴۴۹نوشم ز بس چو باده، ز پیمانه، دوستیشمارهٔ ۴۵۰چند جفا شیوه و عادت کنی؟شمارهٔ ۴۵۱آرزوی ما کند با مدعا بیگانگیشمارهٔ ۴۵۲نماند در بدنم جان ز جستجوی گلیشمارهٔ ۴۵۳چنان افتادهام از کار، بهر لاله رخساریشمارهٔ ۴۵۴نکردم از سر کویت به هیچ گلشن رویشمارهٔ ۴۵۵دل ز بیداد تو رو کرد به آبادانیشمارهٔ ۴۵۶میکنم در بوستان با عندلیبان شیونیشمارهٔ ۴۵۷چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنیشمارهٔ ۴۵۸هرگوشه چو مینا، صنم حور سرشتیشمارهٔ ۴۵۹چون سراپا همه را هست به سوداش سریشمارهٔ ۴۶۰به دل نمیگذری، تا کجا گذر داری