گنج

شمارهٔ ۳۱۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارامدپیش۹ بیت
دوش آمد ز سفر مژده که یار آمد پیشدیده تا فرش‌شدن، پای نگار آمد پیش
می‌کشد شاهد مقصود ز رخساره نقابدیده گو بر سر کار آی، که کار آمد پیش
یار می‌آید و غم می‌رود ای مرغ چمنمژدگانی که خزان رفت و بهار آمد پیش
از گروهی که بر افلاک نظر دوخته‌انداختر سعد، یکی را ز هزار آمد پیش
چه کند شرطه ازین بیش به دریای امیدکشتی‌ام تا به میان رفت، کنار آمد پیش
حسن می‌خواست که با عشق کند محکم، عهدشوق گامی دو سه از بهر قرار آمد پیش
کاروان‌های عزیزان به کجا کرد سفر؟چون ازیشان نه پیاده نه سوار آمد پیش؟
بزم را دور طرب گرنه به انجام رسیدنفس شیشه می چون به شمار آمد پیش؟
بی الم نیست درین دور نشاطی قدسیجام بر لب چو گرفتیم، خمار آمد پیش