شمارهٔ ۳۸۸
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اشدم۷ بیت
عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدمبستم ز حرف لب، چو به حرف آشنا شدم
پای از گلیم فقر نکردم فزون درازبا آنکه در دیار سخن، پادشا شدم
زد بر زمین همان نفسش هرچه برگرفتعمری چو برگ گل پی باد صبا شدم
آخر شدم چو سبزه لگدکوب خاص و عامگر چند روز، قابل نشو و نما شدم
بر سر همیشه سایهام از دست خویش بودکی ملتفت به سایه بال هما شدم؟
گشتم تمام عشق و ز خود، کام یافتمآخر به مدعای دل مدعا شدم
دارم چو صبح، آینه مهر در بغلقدسی ازان سبب همه صدق و صفا شدم