شمارهٔ ۳۹۴
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رم۷ بیت
رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرمکمر به دشمنی خواب بسته چشم ترم
فلک ز رشک جدا کردم از تو، ورنه هنوزنبود وقت جدایی و موسم سفرم
فراق در گلویم ریخت زهر غم چندانکه گشت معدن الماس، سینه و جگرم
به دیده غنچه کند کار خنجر و پیکانجدا ز دوست گر افتد به بوستان گذرم
مار به مهر تو پیدا شد آنقدر دشمنکه روز و شب ز گریبان خویش بر حذرم
ز گشت چرخ، سرم گر چو خاک فرسایدهوای وصل تو بیرون نمیرود ز سرم
جدا ز صبح وصال تو در شب هجرانانیس گریه و دمساز ناله سحرم