شمارهٔ ۳۹۵
دردت به دل رسیده و از دل به داغ هممجلس بود به روی تو گرم و ایاغ هم
دردی عجب نشسته مرا در کمین دلترسم دل مرا نگذارد به داغ هم
معشوق هرکه هست در این انجمن، توییپروانه از برای تو سوزد، چراغ هم
بی می، ز بس گرفتگی دل درین بهارترسم که غنچهای نگشاید به باغ هم
گر فکر شعر کم کنم، از من عجب مداردارم هزار فکر و ندارم دماغ هم
قدسی ز بس که آمده بودم ز دل به جاننی بینمش به سینه، نه گیرم سراغ هم