شمارهٔ ۲۹۴
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایخویش۶ بیت
بیگانه گشتهام ز همه مدعای خویشدر آشنایی بت ناآشنای خویش
تا برندارم از سر کوی بتان قدمافتادهام چو سلسله دایم به پای خویش
جایی نمانده است که بیخود نرفتهامبا آنکه برنداشتهام پا ز جای خویش
یک لحظه بر مراد دل خود نبودهامبا آنکه سر نتافتهام از رضای خویش
درمان درد عشق بجز درد عشق نیستبا درد خو گرفتم و کردم دوای خویش
قدسی به پادشاه و گدا نیست حاجتمهم پادشاه خویشتنم، هم گدای خویش