گنج

شمارهٔ ۳۷۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رکنم۷ بیت
کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنمچون نظر هرجا شوم گم، سر ز مژگان بر کنم
حال دل خاطرنشان او کنم روز وصالگر دهد نظاره‌ام فرصت که چشمی تر کنم
چون خیال عافیت بندم، بسوزم خویش راتا چو اخگر داغ را مرهم ز خاکستر کنم
شعله را گر سر فرود آید به جسم زار منمی‌توانم زین کف خاشاک، دودی بر کنم
از خیال غمزه‌ات، چون غنچه بر اوراق دلروز و شب مشق خراش سینه با نشتر کنم
خوشدلم از ناامیدی، ورنه از تاثیر عشق{بیاض} تر کنم
سوختم قدسی و اشکم ماند برجا، تا به کیاین کف خون را نثار مشت خاکستر کنم