گنج

شمارهٔ ۳۷۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: الم۱۱ بیت
کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالمهیچ‌کس نیست که حسرت نخورد بر حالم
در بیابان بلا، گو مدد خضر مباشغم به هرسو که روم، می‌رود از دنبالم
چشم، مشتاق و حیا قفل زبان می‌گرددصد سخن در دل و پیش تو ز حسرت لالم
خواری عشق چنانم ز نظرها افکندکه در آیینه نیاید به نظر، تمثالم
چون نهالی که موافق فتدش آب و هواهست در عشق به از سال دگر، هر سالم
من مجنون چو به صحرا روم از شهر، آیندآهوان تا در دروازه به استقبالم
شمع را رقص نماید تپش پروانهآشنا کاش ز بیگانه بپرسد حالم
قید جاوید، مرا قوت پرواز دهدترسم افتم ز هوا، گر بگشایی بالم
نکند همتم اقبال سوی بخت بلندورنه پستی نبود قاعده اقبالم
نه چو جم جام شناسم، نه چو خضر آب حیاتکرده خونابه‌کشی از همه فارغ‌بالم
قدسی از ناله ماتم‌زدگان یابم فیضهرگز از جا نبرد زمزمه اقبالم