گنج

شمارهٔ ۲۳۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ینمیرد۸ بیت
اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میردکسی که غیرت عشقش بود، چنین میرد
ز شوق آنکه شود خاکروب این درگاهفرشته از فلک آید که بر زمین میرد
صبا بگو به ملامتگران که شعله عشقچراغ نیست که از باد آستین میرد
کسی ز پرسش روز جزا بود آزادکه داغ بندگی عشق بر جبین میرد
نسیم گلشن غم، روزی مشام کسی‌ستکه گر نشاط بگیرد جهان، حزین میرد
کسی که زخم تیغ بتان بود، شرط استکه پیش از آنکه اجل خیزد از کمین میرد
ازان نمی‌نهد آن مه قدم به بالینمکه دل به حسرت دیدار واپسین میرد
ز حسرت گل روی بتان، دل قدسیرود به گلشن و در پای یاسمین میرد