گنج

شمارهٔ ۳۸۲

از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایمصد گره در دل ازان زلف سیاه آمده‌ایم
بر سر کوی تو هر صبح چو آیینه مهرهمه تن چشم شده محض نگاه آمده‌ایم
موسی وادی عشقیم که تا طور وصالهمه جا با مدد شعله آه آمده‌ایم
بی گنه بر تن ما یک سر مو نیست، مگرخوی عفویم که خواهان گناه آمده‌ایم؟
از مصیبت‌کده هجر به امید نجاتبه در کعبه وصلت به پناه آمده‌ایم
بر سر چشمه حیوان تو ای کوثر لطفبه صد امید، چو لب تشنه گیاه آمده‌ایم
همچو قدسی به طواف حرم کعبه عشقسر قدم ساخته صد مرحله راه آمده‌ایم