شمارهٔ ۷۰
چشم عیبت چو نباشد گل و خاشاک یکیستپاکبین را همه جانب نظر پاک یکیست
عالمی قرب غمت یافته اما نه چو منکشته بسیار ولی بسته فتراک یکیست
زخم شمشیر بلا بر سر هم میآیدخورده صد تیغ مرا بر جگر و چاک یکیست
قرب و بعدم نشود موجب شادی و ملالپیش سودازدگان قدر گل و خاک یکیست
هرکجا هست ملالی همه مخصوص من استهیچجا نیست ز غم خالی و غمناک یکیست
غیر آیینه کسی روی تو را سیر ندیدکوکب سعد همانا که بر افلاک یکیست
نکتهسنجان همه یک نوع شناسند سخندر طبیعت همهجا نشات ادراک یکیست
قدسی از حب وطن چند نشینی به قفس؟خیز و پرواز سفر کن همهجا خاک یکیست