شمارهٔ ۶۹
زاهد ز منع تو دل صد بینوا شکستخون پیاله ریختی و رنگ ما شکست
آگه نیم که سنگ کجا خورده شیشهامدانم که دل شکسته ندانم کجا شکست
امشب که بود نکهت پیراهن امیدطالع نگر که خار به پای صبا شکست
دامنکشان گذشتی و صد جیب پاره شدبیگانه گشتی و دل صد آشنا شکست
تا کی دهیم جلوه دل زنگ بسته را؟هرکس شکست آینه ما بجا شکست
از خارخار سینه دلم را قرار نیستبازم ز رهگذار که خاری به پا شکست؟
عاشق قدم به کوی سلامت نمینهدخواهد برای شیشه خویش از خدا شکست
سنجیده دل به شادی عالم غم تراخاکش به سر که گوهر غم را بها شکست
قدسی به کام خویش مراد انتخاب کنچون لطف یار قفل در مدعا شکست