گنج

شمارهٔ ۵۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارا۷ بیت
دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا راحباب از خیمه نتواند که پوشد روی دریا را
ملک در موسم گل آروی جام می داردچرا چون دیو باید داشتن در شیشه صهبا را؟
به چشم خون‌فشان رفتم ز شهرستان برون روزیچو جیب غنچه پر کردم ز گل دامان صحرا را
نسیمی نگذرد بر شاخ گل در گلشن کنعانکه خاری نشکند در سینه از غیرت زلیخا را
در آب دیده چون گرداب از آن بر خویش می‌پیچمکه سودای که یا رب در خروش آورده دریا را
مرا قید محبت زندگی وارستگی مرگ استبه سر افتم چو سرو از گل برون آرم اگر پا را
سر کوی محبت تنگ باشد بر هوس‌ناکانفضای شهر زندان می‌نماید اهل صحرا را