گنج

شمارهٔ ۵۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انیمرا۱۲ بیت
داد گلبن در چمن یاد از گل‌افشانی مرابلبلان کردند تعلیم غزل‌خوانی مرا
راز من چون نقش پیشانی ز کس پوشیده نیستاز ازل بازست چون آیینه پیشانی مرا
هر طرف هنگامه‌ای گرم است از من همچو شمعروشناس انجمن دارد سرافشانی مرا
کی لباس من شود پیراهن فانوس چرخشعله شمعم کند گردن گریبانی مرا
جوهر ذاتم نخواهد فیض ابر و آفتابآسمان مشناس گو دریایی و کانی مرا
کاش هر مویی مرا می‌بود چشم حیرتیدیده تنها برنمی‌آید به حیرانی مرا
پیکرم را از لباس عافیت عریان مدانپیرهن چون غنچه در بر کرده زندانی مرا
تا گریبان، غنچه این باغ در دلبستگی‌ستسرو دارد داغ در بر چیده دامانی مرا
اشک یعقوبم کند دیوانه بیت‌الحزنورنه از جا درنیارد ماه کنعانی مرا
ذوق برگ سوسن از خنجر نیابم این زمانیاد آن روزی که کردی غنچه پیکانی مرا
ترک دفترخانه‌ام فرمود ذوق شاعریبه بود دیوان شعر از خط دیوانی مرا
زلف جانان نیستم قدسی چرا باید گرفتاز نسیم و شانه تعلیم پریشانی مرا