گنج

شمارهٔ ۳۰۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امخویش۸ بیت
تا کی چو عاقلان غم ناموس و نام خویش؟مجنون او شو و ز جنون گیر کام خویش
در بیخودی نه دیده‌ام از حیرت است بازچشمم چو گوش مانده به راه پیام خویش
ما را سرشته‌اند چو نرگس تهی قدحهرگز نخورده‌ایم شرابی ز جام خویش
حیرانی دلم ز نظربازی من استچون مرغ نغمه‌سنج، اسیرم به دام خویش
صد کاروان اشک به منزل رسانده استچشمم که برنداشته از گام، گام خویش
چون لاله، بخت تیره ما جزو تن بودننهاده‌ایم فاصله در صبح و شام خویش
در حیرتم که چون همه جا جلوه می‌کندسروی که پا برنداشته از مقام خویش
جور زمانه است مکافات عیش توقدسی مگر تو خویش کشی انتقام خویش