شمارهٔ ۳۰۲
عشق خواهی، خنده را بر لب کش و دلتنگ باشآشتی کن با غم و با عافیت در جنگ باش
دشمن خود باش، اما دوست شو با دیگرانبر سر یاران گل و بر شیشه خود سنگ باش
عشق خواهی، بی شکستی کی شود کارت درستدر کف معشوق دل، بر روی عاشق، رنگ باش
پهلوی مجنون رو و فارغ نشین از ننگ و نامشهر بر دیوانه صحرانشین گو تنگ باش
اهل مجلس را به هر نوعی که باشد، می نوازبر لب ساقی می و در دست مطرب چنگ باش
باعث اندوه و شادی، اختلاط مردم استآشنا با کس مشو، فارغ ز صلح و جنگ باش
شوق هرجا مجلسآرایی نماید، باده شوعشق هرگه نغمهپردازی کند، آهنگ باش
قرب و بعد آرزو دارند هریک لذتیدر بیابان طلب، گه گام و گه فرسنگ باش