گنج

شمارهٔ ۲۴۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریچند۱۲ بیت
ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چندروزگار خوش ما چیست، شب تاری چند
سینه برهنه بر گلشن از آن می‌مالمکز ره مرغ چمن، چیده شود خاری چند
دل چو مویی شد و نگشود کس از وی گرهیماند چون سبحه، به یک رشته، گرفتاری چند
داغ‌های کهن خویش، به دل تازه کنمگلشنی سازم از افروخته رخساری چند
ناتوانان تو گر زانکه فزودند چه سودبر سر زلف خود افزوده شمر، تاری چند
قسمت من شده دلسوزی آزرده‌دلانکه ز هر زخم، چو مرهم کشم آزاری چند
داغم از جاذبه حسن، که چون نتوانستکه به کنعان کشد از مصر، خریداری چند؟
عشق را در پس هر پرده بود منصوریمصلحت بود که برپا نشود داری چند
داغم از شانه زلف تو که خوی تو گرفتورنه سهل است ازو بر دلم آزاری چند
کس چه داند که نصیب که شود صید دلمکه ز هر گوشه کمین کرده کمانداری چند
رفتم از بزم، ز لب گو دو سه ساغر کم باشزین چمن چیده گرفتم، گل بی‌خاری چند
اهل دنیا چه کسانند، بگویم قدسیبه بدی از عمل خویش گرفتاری چند