شمارهٔ ۱۰۳
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اناشناست۷ بیت
تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناستصد گره از غیرتم با رشته جان آشناست
غم هجوم آورد و من در فکر بیسامانیاممیزبان خجلت کشد هرچند مهمان آشناست
هرچه باداباد ما کشتی در آب انداختیمگر بود بیگانه باد شرطه طوفان آشناست
عمرها شد حسرت چاک گریبان میکشمبا وجود آنکه دستم با گریبان آشناست
از غرور حسن ظاهر میکند بیگانگیورنه عمری شد به من از خویش پنهان آشناست
استخوانم حالتی دارد که چون گردد هدفمیشناسد ناوکش را زانکه پیکان آشناست
دیده قدسی حسد ورزیده در راه حرمبر کف پایی که با خار مغیلان آشناست