شمارهٔ ۴۲۲
مردم ز تیرگی، نفسی بینقاب شوروزم سیاه شد، مدد آفتاب شو
بی فیض شعله، قرب خرابات مشکل استخواهی رسی به مجلس مستان، کباب شو
تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسیدیگر نمیخورم غم دل، گو خراب شو
لب خشک بایدم ز جهان شد، مرا که گفتچون تشنگان فریفته این سراب شو؟
قدسی کسی که او مژهای تر نمیکندگو چون حباب، چشمش ازین شرم آب شو