شمارهٔ ۱۰۷
هرگزم عشق چنین در رگ جان چنگ نداشتنغمه تا بود بدین نازکی آهنگ نداشت
ناله از جای دگر خورد به گوشم ورنهمطرب این نغمه در آواز دف و چنگ نداشت
عشق تا دید مرا زار، چنین زار ندیدشوق تا داشت مرا تنگ چنین تنگ نداشت
بود کجبینی ما باعث حرمان ورنههیچوقت آینه حسن بتان زنگ نداشت
عشق را شیوه دگر گشته وگرنه زین پیشداشت نیرنگ، ولی این همه نیرنگ نداشت
از شکستن به نوا میرسدم دل ورنههرگز این شیشه چنین آرزوی سنگ نداشت
گر ز همصحبتیام یار کند ننگ چه غمشکر لله که غم از ضحبت من ننگ نداشت
قدسی از روز ازل کز عدم آمد به وجوداز در صلح درآمد به کسی جنگ نداشت