گنج

شمارهٔ ۱۰۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: مخوگرفت۵ بیت
لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفتدشمن عیدست هر دل کو به ماتم خو گرفت
دایم از جام بلا زهر هلاهل می‌کشدکی لب عاشق به آب خضر و زمزم خو گرفت؟
زاهد از عشق نکورویان مکن منع دلمهست مشکل، کندن از هم دل، چو با هم خو گرفت
دل ز سنبل نشکفد، تکلیف گلزارش مکنهرکه را چون من دلش با زلف پرخم خو گرفت
دامنت خواهد شدن قدسی پر از خون جگرگریه از هم نگسلد چشمی که با غم خو گرفت